| مکررات | X | |
|
مرامنامه
:
مخلص
همه اونایی که آنچه گمان میکننداين وبلاگ بايد سانسور شده
عمل كند البته زير سايه ما جاي دارند . لاکن جهت تنویر افکار عمومی عرض شود که
هر شخص اختيار وبلاگه خود را دارد در نتيجه هرچه بنویسد زان پس همان است که او گفته
است و لاغیر ... مگر
اینکه خدا بخواهد | ||
سلام بچه ها بازم معذرت میخوام که دیر آپ کردم خیلی درگیرم![]()
دیروز که طبق عادت همیشگی ساعت ۹ شب Voa persian (صداي آمريكا) رو ميديدم مصاحبه آقاي
فرهودي با آقاي هادي خرسندي خيلي برام جالب بود و از قسمتي كه براي آقاي خاتمي شعر گفته بود
خيلي خوشم اومد دلم نيومد براي شما اين مطلب رو نذارم چون بيشتر سايت ها فيلتر شده در نتيجه
دسترسي شما به اين مطالب مشكله و من براي شما تو اين پست جوانمردي كرده و ميگذارم تا شما
هم ببينيد.

کفشهايم کو؟ .. چه کسي بود صدا زد سيّد؟
اکبري بود صدا زد سيّد؟رهبري بود صدا زد سيّد؟ .....
............... هر خري بود صدا زد سيّد! .... من رفتم!
ميروم مثل قديم ......... بدهم کام رژيم ..........
نيش خود باز کنم ..... قتل زنجيرهاي آغاز کنم!
من مسلمانم ....... حربهام خنجر دين .....
قبلهام قعر اوين ....... لاجوردي عزيزم، تو ببين!
من وضو در آب حوض سيا ميگيرم
من نمازم را وقتي ميخوانم ......
که اذانش را بوش ........
گفته باشد سر گلدستهي جنگ!
من رئيس تبليغات جنگ بودم پيش از بوش!!
دانشآموزان را من دادم ..... از کليدهاي بهشت! .....
اهل اصلاحاتم
تبليغاتم بد نيست
دکترا دارم از اسکاتلند
و به دانشجويان
زده بودم رودست.
و بزک بودم بر چهرهي منحوس رژيم
گاه ماتيک بودم
گاه سرخاب و ريمل .....
کار من يک دوره
شعبدهبازي بود
رهبري از شوي من راضي بود
بعد دلقک آمد با معلق
جانشين برحق!
باز من ميآيم، شعبدهباز
تا ز ملت بپرد برق سهفاز!
کفشهايم کو؟
کفشهايم اينجاست ....
خيلي وقته كه چيزي ننوشتم دليلش هم اينه كه ديگه حسه رمانتيك نوشتن رو ندارم ديگه دليلي واسه
نوشتن نيست دليل؟ يعني واقعا بايد توي زندگيه ادم كسي باشه تا رمانتيك باشيم؟ اين سوال رو خيلي
وقتها از خودم ميپرسم. اينقدر توي اين چند مدت ناراحتي داشتم كه راستش ديگه حسه رمانتيك بودن
ديگه واسم معني نداره زندگي اينقدر برام بي ارزش شده كه فكر نمي كنم عاشق شدن معني داشته
باشه شايد بگيد چقدر نا اميد حرف ميزني ولي وقتي ادمهايي كه ميشناختم نقاب از چهره هاشون بر
ميدارن و خودشون رو نشون مي دن چيزي ديگه هم مي شه گفت شايد زندگي واسه شما خيلي
قشنگ باشه چون شرايط براي شما ايده ال بوده . اصلا گفتن اين حرف ها چه فايده داره وقتي خود شما
ممكنه همين الان دل عزيزتو شكونده باشي . اصلا بيخيال به قول زوربا همه اش تقصير امريكاست اي
ننگ به نيرنگتان
تولدم مبارک امروز تولدم بود به همین سادگی شایدم فردا ......
هیچکی منو دوست نداره
هیچکی به من کادو نداد
۸۶/۳/۲۵
سلام . خیلی وقته که آپدیت نکردم راستش اصلا حوصله اینترنت رو نداشتم و مهم تر اینکه انگیزه واسه اومدن نداشتم این یعنی که من الان انگیزه داشتم که دارم مطلب مینویسم راستش چه انگیزه ایی خودم هم نمیدونم اگه شما فهمیدین به من هم بگین!!!!
امروز وقتی داشتم دفتر خاطراتم رو میخوندم مطلبی دیدم که تاریخ ۱۹/۲/۸۶ نوشته بودم راستش اون روز خیلی دلم گرفته بود دوست داشتم این مطب رو واسه شما هم بذارم امیدوارم خوشتون بیاد.
من با نگاه روشن خويش
راهي خواهم گشود براي فرداهاي تو
از ميان تاريكي هايي كه تو را احاطه كرده اند،
و چنان آرزومندانه دعايت خواهم كرد
كه مطمئن باشي خون زندگي
همواره در رگ هايت جريان خواهد يافت
اما من كه زماني طولاني عاشقت بوده ام....
چنان در سپيدي گذر زمان گم خواهم شد
كه تو حتي در ميان دفتر خاطرات كهنه ات هم
نشاني از من نمي يابي!
من خواهم رفت
و تو شادمانه بال و پر خواهي گشود
و همچنان از سرسره زندگي پايين خواهي لغزيد
و فراموشت خواهد شد
كه چه معصومانه دوستت داشتم!
بعد در ميان آن همه ازدحام و هياهو،
گردش دوار چرخ و فلك تو را به اوج آسمان خواهد برد
وتو از آن بالا
دختري را نظاره خواهي كرد
كه به دنبال روياهاي گم شده خود درتو مي گشت!
من خواهم پذيرفت،
من دگر خاموشي سرد كوچه ها را كه روزگاري
از خنده هايمان سرمست بودند را باور خواهم كرد
و با آيينه ايي كه دم به دم
زوال وجودم را بي تو به يادم مي آورد
دوست خواهم شد
و پله هاي مرگ را كه حريصانه انتظار مرا مي كشند
مشتاقانه به سمت آن مي روم
و با چنان هراسي از پله ها بالا خواهم رفت
كه انگار ممكن است هر لحظه به پايين سقوط كنم
نه ، من از خودكشي نمي هراسم
وقتي كه دنيا برايم بي تو همچون جهنم است
پس پيش از آنكه بميرم
بگو دوستم داري!!!!!! ۸
سبب منم كه ميشكنم اما حرفي نمي زنم
اگه هيچ كس برام نموند
واسه اينه كه سبب منم
كاش بدوني ماتم دنيام
بي تو فقط گريه ميخوام
كي ميدونه اين حسرتها چي كرده با روز و شبهام
تو زندگيم يه دنيايي، يه كابوسم تو رويايي
يه پاييزم تو بهاري، من يه مرداب تو دريايي
از اين گريه چه ميدوني؟
نه دردمي، نه درموني
به چه اميد ميخوايي باشي كه پيش دردام بموني!
تو زندگيم يه دنيايي، يه كابوسم تو رويايي
يه پاييزم تو بهاري، من يه مرداب تو دريايي
شميم خوشبوي بهار تمام كوچه پس كوچه هاي دلم را عطر آگين كرده
و مرغان مهاجر از ديار غربت به آسمان دلم كوچ كرده اند
كاش باد بهاري عشق تو را برايم عيدي مي آورد
و من كه از بوي خوش عشق تو مدهوشم
شايد از بهار گفتن بهانه ايي از عشق تو باشد
عشقي كه هيچ وقت رنگ بهار را به خود نديد
عشقي كه هرچهارفصل آن خزان جدايي بوده
كاش مي شد من و تو در گندمزارهاي سرسبز جنوب گم ميشديم
آنقدر دور ميشديم كه چشمان هيچ نامحرمي ياراي ديدن ما را نداشت
و بدور از چشمان حسود رقيبان دستانت را به آرامي مي گرفتم
و ان زمان كه تنمان از شبنم هاي باران بهاري خيس شده
از غم دوريت ميگفتم و اين كه چقدر اين عشق مرا بي تاب كرده
و حقيقت ساده عشقي كه تو برايم به ارمغان آوردي
واقعا اين عشق چقدر دوام خواهد داشت
آيا هرگز مي توان آنرا با گذر ساعات سنجيد؟؟
وآن زمان كه لبهايم به گونه هايت نزديك شد
به آرامي مي گفتم تا آن هنگامي كه تمامي ستارگان بسوزند
و بي فروغ شوند نيازمند تو خواهم بود
نمي دانم تا آن زمان تو كنارم هستي يا نه
ولي اينگونه است كه هر كجا كه پا ميگذارم
ديگر تنها نيستم عشق تو بهترين يار وياور من است
دوستت دارم با تمام وجود(به قول خودت 8تا )
سوال اساسی : ولن تاین چیست ؟
يه عاشق : ولن تاين روز فدا شدن براي کسي که بيشتر از خودت دوستش داري و مي دوني که هرگز بهش نمي رسي. ( منظورش معشوقه، پس بريم از معشوق بپرسيم...)
يه معشوق : ولن تاين خيلي روز خوبيه و خيلي رومانتيکه و خيلي قشنگه و خيلي خوبه و از لحاظ اقتصادي خيلي خوبه... ( بريم از دانشجوي رشته اقتصاد نيز اين سوال رو کنيم
دانشجوي رشته اقتصاد : ولن تاين روزيه که يه عاشق بدبخت و مفلوک بايد براي يه معشوق مفت خور پول ها شو دور بريزه...( البته جاي دوري نمي ره پول ها... فقط مي ره تو جيب بعضي از دوستان بازاري ... بريم سراغ يکيشون )
کاسب : ولن تاين روز خيلي پر سودي هست، هر چيزي هم که سود داشته باشه خوبه.. فقط بايد صدا سيما براي اين روز يکم فيلم سينمايي هندي- عشقولانه ترتيب ببينه، تا مردم يشتر با مراسم هديه خريدن براي معشوق آشنا بشوند. ( راست مي گه ها. بياين بريم سراغ مسئول برنامه ريزي پخش فيلم هاي سينمايي ... )
مسئول محترم صدا سيما : آقا مصاحبه نمي کنم ... فيلم نگير ... به جان شما فيلم هندي هامون پوست پوست شده... از بس پخش شدند. همه مشکل ها از دولته که بودجه نمي ده،تا ما سي – دي فيلم هندي تهيه کنيم... ( بريم سراغ رئيس جمهور)
احمدي نژاد : ولن تاين روزي است که ما بايد با گفتن جمله محبت آميز : انرژي هسته اي حق مسلم ماست؛ معشوقمان را خوشحال کنيم. ( چقدر زيبا بود اين جمله... فقط بايد انتظار تو گوشي هاي هسته اي که از معشوق مي خوريم، را نيز داشته باشيم. واقعا نرژي هسته اي يه حقه ... براي اينکه نظر يک حق شناس رو بدونيم، مي ريم سراغ يه کارمند محترم اداره که حقوقش رو به موقع مي گيره )
کارمند اداره : ولن تاين روز بدبختي است روز فلاکت، چک بي محل کشيدن همانا و افتادن به زندان همان ... ( خيلي دردناک بود. بريم سراغ يه زنداني )
زنداني : ولن تاينم کجا بود. مگه بعضي ها گذاشتن که ما راحت يه شب با دوستان و ... دسته جمعي جشن ولن تاين بگيريم. ( فکر کنم منظورش از بعضي ها مامورين وظيفه شناس نيروي انتظامي بود)
مامور انتظامي : چي گفتي ؟ ولن تاين ؟ بايد بريم پاسگاه ... هر حرفي هم که الان بزني در دادگاه بر عليه تو استفاده خواهد شد. ( -بر عليه- اشتباهه بايد بگيم - عليه- رفتيم پيش قاضي ... )
قاضي :طبق ماده 007 قانون معاشقه، در روز ولن تاين همانقدر که عاشق به معشوق هديه مي دهد. معشوق هم بايد به عاشق ماچ ترجيحا آب-دار بدهد. تا عدالت به صورت کامل رعايت شود.البته شما در اين مبادله بايد سياست داشته باشيد. ( عجب قاضي با حالي بود، بريم نظر يه انسان سياسي رو ببينيم چيه ؟)
فرمانده بسيج پايگاه الزهرا : آقا اين چه سوالي مي پرسين ؟ شما مي خواين چه چيزي رو با اين سوال ها ثابت کنين ؟ آخه چرا اينقدر غرب گرايي رو تو جامعمون ترويج مي دين ؟ البته اگه آقا اجازه بدن ما اين روز را به حضرت علي و فاطمه زهرا تبريک مي گوييم... ( واي واي واي! اينقدر هم آدم نبايد –جاي خالي- باشه )
گزارش خوبي بود. اگه منو زندان سياسي هم نندازن، ولن تاين روز خوبيه... ببخشيد که ديگه وقت نداشتم با بقيه مباحثه نه محاسبه نه چي بود ؟ آها مصاحبه کنم . آخه بايد برم جلوي آينه و ولن تاين رو به خودم تبريک بگم. آخه من هيچ کس رو به اندازه خودم دوست ندارم. يا به عبارتي ديگر ما فقط براي خودمان مي ميريم ...
ولن تاین مبارکتون باشه! امیدوارم همیشه عاشق واقعی بمونین

بين مرگ و زندگي من را به خود وا مي گذاري
مي روي اندازه يك برگ پاييزي و خاكي
روي رويايي ترين احساس من پا مي گذاری
مي روي با وعده يك روز مي آيی ، وليكن
باز با من وعده امروز و فردا مي گذاري
مي روي حس مي كنم يك روز مي آيي آخر
پشت سرت ، حتي خودت را بي گمان جا مي گذاري

مخواه که گناهت را ببخشم روزی
تو خود میدانی که با این دل چه کردی
مرسي از لطف بچه ها كه تفلدم رو دويصت سال و شيش ماه زودتر جشن گرفتند [تعجب] البته خودم كه خبر نداشتم هيچ كيكم رو هم خودشون تنهايي خوردند[تشويش] از همه بدتر هديه هامو يواشكي باز كردند همه ش رو هم اين زوربا برده واسه خودش [عصباني] زوربا يك روز بهت مهلت مي دم هديه هارو برگردوني و الا نفرينت مي كنم
تا خدا سوسكت كنه بندازتت گوشه ديوار تا با دمپايي لهت كنم [رضايت]
الهي خاك بره تو چشاشت بسوزه من حال كنم[رضايت]
الهي چلغوز گنجيشك بخوره توي سرت[رضايت]
الهي شب مورچه ها بيان توي رختخوابت[رضايت]
الهي دختر احمدي نژاد عاشقت بشه[ناخوش]
الهي سرت لاي در گير كنه الهي زنبور بره توي دهنت الهي............... آمين
يکی اينکه درخت خشک، تازه و سبز شد و ديگری اين که درخت خرما در غير زمان خرما دادن، ميوه داده بود. نقل شده است که در آنجا هيچ درخت خرمايی نبود، بلکه خداوند متعال درختی را از جای ديگری به آن مکان آورد و سبز کرد و به همين دليل مکانی که حضرت عيسی (ع) در آنجا زاده شده، (بيتاللحم) ناميده شده است.
يکی اينکه درخت خشک، تازه و سبز شد و ديگری اين که درخت خرما در غير زمان خرما دادن، ميوه داده بود. نقل شده است که در آنجا هيچ درخت خرمايی نبود، بلکه خداوند متعال درختی را از جای ديگری به آن مکان آورد و سبز کرد و به همين دليل مکانی که حضرت عيسی (ع) در آنجا زاده شده، (بيتاللحم) ناميده شده است.

تاريخچه درخت کريسمس
سنت درخت کريسمس، به آلمان قرن شانزدهم ميلادی و زمانی که مسيحيان، درختان تزيين شده را به خانههای خود آوردند، برمیگردد. همچنين در آن زمان عدهای هرمهايی از چوب میساختند و آنرا با شاخههای درختان هميشه سبز و شمع تزيين میکردند.
به تدريج رسم استفاده از درخت کريسمس در بخشهای ديگر اروپا نيز طرفدارانی پيدا کرد. در سال ۱۸۴۱، انگلستان، پرنس آلبرت، شوهر ملکه ويکتوريا با آوردن درخت کريسمس به کاخ ويندسور (Windsor) و تزيين آن با شمع، شيرينی، ميوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چيزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانوادههای ثروتمند انگليسی به سرعت از اين مد پيروی کردند و با ولخرجی تمام به تزيين درخت میپرداختند. در سالهای ۱۸۵۰، اين تزيينات شامل عروسک، لوازم خانه مينياتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشير و تفنگ اسباب بازی، ميوه و خوراکی بود.
بسياری از آمريکايیهای قرن نوزدهم، درخت کريسمس را چيزی غريب میدانستند و اولين درخت کريسمس در آمريکا، مربوط به سال ۱۸۳۰ است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسيلوانيا به نمايش گذاشته شده بود. اين درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کليسای محلی برپا شده بود. در سال ۱۸۵۱، چنين درختی در محوطه خارجی يک کليسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان اين قصبه بسيار توهين آميز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار میآمد و آنها خواستار جمع کردن تزيينات شدند.
در حدود سالهای ۱۸۹۰، لوازم تزيينی کريسمس از آلمان وارد میشد و درخت کريسمس به تدريج در ايالات متحده محبوبيت میيافت. جالب است که اروپاييان از درختان کوچکی که حدود ۱ تا ۱.۵ متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمريکاييان درختی را میپسنديدند که تا سقف خانه برسد.
در اوايل قرن بيستم، آمريکاييان درختهای کريسمس را بيشتر با لوازم تزيينی دست ساز خودشان تزيين میکردند اما بخشهای آلمانی/آمريکايی همچنان به استفاده از سيب، بلوط، گردو و شيرينیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.
کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کريسمس انجاميد و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن ديدن درختان کريسمس در ميدان شهرها به يک منظره آشنای اين ايام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم- چه شخصی و چه دولتی - با برپا کردن يک درخت، به اسقبال تعطيلات کريسمس میرفتند.
در تزيين درختهای کريسمس اوليه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فيگورهای پریهای کوچک - به نشانه ارواح مهربان - يا زنگوله و شيپر- که برای ترسانيدن ارواح شيطانی به کار ميرفت - استفاده میشد.
